روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
گوهر ماست چراغ دل گنجینه ما
۱گرچه در نافه ما جز جگر سوخته نیست
جگر نافه بود داغ ز پشمینه ما
۲(صبح شنبه به نظر جلوه کند مستان را
از فروغ می گلگون شب آدینه ما)
۳گر شود موجه دریای حوادث صیقل
نیست ممکن که شود صیقلی آیینه ما
۴دل ما را بشکن گوهر اگر می خواهی
که شکست است کلید در گنجینه ما
۵جای شکرست که امسال شد از گردش چرخ
چون می کهنه گوارا غم دیرینه ما
۶چشم زخمی ز گرانان جهان گر نرسد
خطر از سنگ ندارد دل آیینه ما
۷هر کماندار که از دست قضا قبضه گرفت
می کند دست روان بر ورق سینه ما
۸کار فانوس کند در دل شبها صائب
خانه ما ز صفای دل بی کینه ما
۹