غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳۹ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بس است روی دلی مشت استخوان مرا

ز چشم شیر فتد برق در نیستانم

۱

ز شرم ناله ام از بس به خاک ریخته است

زبان چو برگ توان رفت از گلستانم

۲

نه ذوق بودن و نه روی باز گردیدن

چو خنده بر لب ماتم رسیده حیرانم

۳

همین بس است که در آستانه عشقم

اگر چه سوختنی همچو چوب دربانم

۴

مرا به کنج قفس بر ز بوستان صائب

که مغز می شود از بوی گل پریشانم

۵

اگر چه نیک نیم، خاک پای نیکانم

عجب که تشنه بمانم، سفال ریحانم

۶

چو رشته قیمتم از پهلوی گهر باشد

اگر گهر نبود من به خاک یکسانم

۷

شوم به خانه مردم نخوانده چون مهمان

که من به خانه خود چون نخوانده مهمانم

۸

ز ابر آب گرفتن وظیفه صدف است

من آن نیم که به هر سفله لب بجنبانم

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـانم۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • مصرع نخست مطلع در الگو نمی‌گنجد

پایان مصرع‌ها

  1. مرانیستانم
  2. استگلستانم
  3. گردیدنحیرانم
  4. عشقمدربانم
  5. صائبپریشانم
  6. نیکانمریحانم
  7. باشدیکسانم
  8. مهمانمهمانم
  9. استبجنبانم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.