نگاه دار سر رشته حساب اینجا
که دم شمرده زند بحر از حباب اینجا
۱سر از دریچه گوهر برآوری فردا
اگر چو رشته بسازی به پیچ و تاب اینجا
۲ز سیل حادثه صحرا و کوه در سفرست
چه واکشیده ای، ای خانمان، خراب اینجا
۳در آفتاب قیامت نمی شوی سیراب
ز تشنگی نشود تا دل تو آب اینجا
۴بکوش و گردن خود را ز بند کن آزاد
چه سود ازین که شوی مالک الرقاب اینجا
۵اگر حجاب کنی از خدا، فرشته شوی
چنین که می کنی از مردمان حجاب اینجا
۶جواب را نتوان فکر کرد روز سؤال
چو هست فرصتی، آماده کن جواب اینجا
۷در آفتاب قیامت چه کار خواهی کرد؟
اگر به سایه گریزی ز آفتاب اینجا
۸نثار جیب صدف کن، به شوره زار مریز
ترا که آب گهر هست چون سحاب اینجا
۹برای روزی آن نشأه نیز فکری کن
بس است، چند کنی فکر نان و آب اینجا؟
۱۰توان به ساغر تبخاله آب کوثر خورد
بساز با جگر تشنه چون سراب اینجا
۱۱ترا ز معنی اگر هست بهره ای صائب
ز پوست جامه خود ساز چون کتاب اینجا
۱۲