چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت را
۱بس است خواب گران چشم بی بصیرت را
مکن ز بستر مخمل دو خوابه غفلت را
۲مده به خلوت خود راه، اهل صحبت را
مساز حلقه کثرت کمند وحدت را
۳ز خشت، بالش و از خاک تیره بستر کن
مکن ز بستر مخمل دو خوابه غفلت را
۴به آشنایی مردم مرو ز راه که نیست
به غیر خوردن دل دانه دام صحبت را
۵ز همرهان موافق جدا مشو در راه
مکن دو آتشه زنهار داغ غربت را
۶کسی ز چهره مقصود چشم آب دهد
که توتیای نظر ساخت گرد کلفت را
۷ز کاهلی ره نزدیک دور می گردد
به خلوت لحد انداز خواب راحت را
۸