در سخن بر نیاید آوازم
نیست اندیشه ای ز غمازم
۱در کمانخانه فلک چون تیر
به پر عاریه است پروازم
۲نیست ناخن به دل زنی هر جا
بینواتر ز رشته سازم
۳آن ضعیفم که می شود چون چشم
پر کاهی حجاب پروازم
۴چون شود با تو ساز صحبت من؟
تو برون ساز و من درون سازم
۵نیست ممکن مرا نهان کردن
پرده در همچو گوهر رازم
۶گرچه در گوشمال عمرم رفت
نشد آهنگ، بخت ناسازم
۷می رسد همچو سرو از آزادی
از زمین تا به آسمان نازم
۸آن سپندم که در حریم ادب
نشنیده است آتش آوازم
۹دلی از ناله می کنم خالی
گر بود همچو نای دمسازم
۱۰چه کندبحر و کان به همت من؟
کاسه آشام و کیسه پردازم
۱۱چون جرس، ماندگان قافله را
می رساند به منزل آوازم
۱۲در قفس بس که مانده ام صائب
رفته از یاد ذوق پروازم
۱۳