می ز شرم لب می آشامش
عرق شرم گشت درجامش
۱خال دلکشترست یا زلفش ؟
دانه گیراترست یا دامش ؟
۲در دل آفتاب،خون ز شفق
می کند بوسه لب بامش
۳من که بودم ز پسته یکدل تر
دو دلم کرد چشم بادامش
۴آن که روزم چو پشت آینه کرد
می توان دید رو دراندامش
۵عشق خونخوار خلوتی دارد
که بود چشم شیر گلجامش
۶می توان خواند همچو آب روان
ازعقیق سرشک من نامش
۷می کند وحشت از جهان ،صائب
دل هر کس که می شود رامش
۸