مطرباچنگ را بکش به کنار
رگ این خشک مغز رابفشار
۱به نفسهای آتشین چون برق
ازنیستان جسم دود برآر
۲میر این کاروان تویی امروز
خفتگان رازخواب کن بیدار
۳خون مارابخر زقبضه خاک
سیل ماراببربه دریا بار
۴حدی عاشقانه ای سرکن
بارمن غم ازدل جهان بردار
۵به نوا نرم ساز دلهارا
تاشود نقش را پذیرفتار
۶پوست برمغز پخته زندان است
مغز را از حجاب پوست برآر
۷حسن یوسف حریف زندان نیست
پرده بردار ازرخ اسرار
۸درفلاخن گذار دلهارا
پس میفکن به کوچه دلدار
۹سینه زنگ بسته مارا
صیقلی کن چو چهره دلدار
۱۰سخن از زلف دلستان سرکن
رگ جان را به پیچ وتاب درآر
۱۱نی سواران ناله نی را
نیست میدان به جز دل افگار
۱۲کشتی از بادبان برآرد پر
آه دل راکند سبکرفتار
۱۳عشق چون ناله سرکند،عشاق
پای کوبان روند برسردار
۱۴چون زندکف به یکدگرعاشق
هردوعالم بهم خورد یکبار
۱۵ترک دستارکن که نخل امید
چون فشاند شکوفه، آرد بار
۱۶دیگ جوشان چه می کند سرپوش
سرعاشق کجابرد دستار؟
۱۷نیست دریای عشق لنگرگیر
دل بپردازاز شکیب و قرار
۱۸جلوه شاهدان خوش حرکات
آ ب راباز دارد از رفتار
۱۹چقدردست و پا زدم صائب
که دل از دست رفت ودست از کار
۲۰