هر که رنگ شکسته ای دارد
دل در خون نشسته ای دارد
۱حرف عشق از کسی درست آید
که زبان شکسته ای دارد
۲در سرایی است فرش نور حضور
که چراغ نشسته ای دارد
۳حاجت خود به چرخ سفله مبر
که دل زنگ بسته ای دارد
۴چون سپند آن که سوزش از خودنیست
ناله جسته جسته ای دارد
۵گر کمان پاشکسته است چون تیر
قاصد پی خجسته ای دارد
۶همچو ابرو دلش دونیم بود
هر که چون چشم خسته ای دارد
۷روی او را چه نسبت است به ماه
ماه روی نشسته ای دارد
۸هر که افتاده ست پسته دهان
دل زنگار بسته ای دارد
۹می کند صید آن رمیده غزال
هر که دام گسسته ای دارد
۱۰برکهنسال شعر تازه مخوان
که دل پینه بسته دارد
۱۱هیچ اگر در بساط صائب نیست
دل از قیدرسته ای دارد
۱۲