غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۳۵ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟

در گره تا چند آب خویش چون گوهر زدن؟

۱

در گلستانی که باشد چشم بلبل در کمین

پیش ما معراج بی دردی است گل بر سر زدن

۲

پرتو خورشید را با خاک یکسان کرده است

بی طلب هر جای رفتن، حلقه بر هر در زدن

۳

گفتگوی عشق با افسردگان روزگار

بر رگ سنگ است از بی حاصلی نشتر زدن

۴

تا درین بستانسرا پای تو در گل محکم است

کوته اندیشی بود چون سرو دامان بر زدن

۵

قامتت چون حلقه گردد چشم عبرت باز کن

کز جهان سفله می باید ترا بر در زدن

۶

تا اسیر چرخی از شکر و شکایت دم مزن

دل سیه سازد نفس در زیر خاکستر زدن

۷

هر که را از عشق عودی در دل پر آتش است

از مروت نیست گل بر روزن مجمر زدن

۸

سکه مردان نداری، معرفت کم خرج کن

فتنه ها دارد به نام پادشاهان زر زدن

۹

گر نریزی آبروی خویش را صائب به خاک

در همین جا می توانی غوطه در کوثر زدن

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: زدنقافیه: ـر۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. زدنزدن
  2. کمینزدن
  3. استزدن
  4. روزگارزدن
  5. استزدن
  6. کنزدن
  7. مزنزدن
  8. استزدن
  9. کنزدن
  10. خاکزدن

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.