چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟
۱خاکیان از سیر و دور من کجا واقف شوند؟
آسمان جایی که باشد نقطه پرگار من
۲می زند موج حلاوت بوستان از ناله ام
اشک شبنم گریه تلخی است از گلزار من
۳گرم جولانی ندارد همچو من این خاکدان
داغها دارد زمین بر سینه از رفتار من
۴بال اقبال هما را در سعادت گستری
می شمارد فرد باطل سایه دیوار من
۵چون رگ کان نیست ممکن از گهر مفلس شود
هر رگ ابری که برخیزد ز دریا بار من
۶چون فلک، سیر مه و اختر دلم را وا نکرد
وا نشد زین ناخن و دندان گره از کار من
۷همچو قارون در ضمیر خاک پنهان گشته است
در ته گرد کسادی گوهر شهوار من
۸پیش من کفرست از یاد خدا غافل شدن
از رگ خواب است زنار دل بیدار من
۹نیست بی حاصلتری از من که پیر می فروش
برنمی گیرد به جامی جبه و دستار من
۱۰بر زبان و دل مرا جز گفتگوی عشق نیست
می جهد چون سنگ و آهن آتش از گفتار من
۱۱پنجه مرجان شود چون دست دریا رعشه دار
چون برآید ز آستین مژگان گوهربار من
۱۲از تب گرم است صائب شمع بر بالین مرا
از سرشک تلخ باشد شربت بیمار من
۱۳