چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن
راهی که مشکل است ز همت سمند کن
۱این راه دور بیش ز یک نعره وار نیست
ای کمتر از سپند، صدایی بلند کن
۲خون می خورد ز شوق لقای تو جوی شیر
از تنگنای نی سفری همچو قند کن
۳این کارخانه ای است که خون شیر می شود
هر چیز ناپسند تو باشد پسند کن
۴این ناخنی که بر جگر ما فشرده ای
از بهر امتحان به دل سنگ بندکن
۵ای آن که سنگ را به نظر لعل می کنی
بخت مرا به نیم نظر ارجمند کن
۶از دست خود مده طرف احتیاط را
از گرگ بیشتر، حذر از گوسفند کن
۷نقد دو کون در گره آستین توست
بخت بلند خواهی، دستی بلند کن
۸هر کس به قدر همت خود کرد ریزشی
صائب تو نیز دانه دل را سپند کن
۹