از آب زندگی به شراب التفات کن
از طول عمر صلح به عرض حیات کن
۱دست و دل گشاده عنانگیر دولت است
ز احسان بنای دولت خود با ثبات کن
۲غافل ز تلخکامی بی حاصلان مشو
شیرین دهان بید به آب نبات کن
۳از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر
روی گشاده را سپر حادثات کن
۴از وضع ناگوار جهان، دیده را بپوش
این خار را گل از عدم التفات کن
۵از عمر جاودان، اثر خیر خوشترست
با آبگینه صلح ز آب حیات کن
۶بیهوده نقد عمر مکن صرف کیمیا
پاینده مال فانی خود از زکات کن
۷بال و پر نهال امیدست نوبهار
در وقت، زینهار ادای صلات کن
۸در کنه ذات حق نرسد فکر دور گرد
نزدیک راه خود به خیال صفات کن
۹شرط وصول حق ز خلایق گسستن است
قطع امید از همه کاینات کن
۱۰تا تخته بند جسم تو از هم نریخته است
فکر سفینه ای ز برای نجات کن
۱۱تا مهره ات ز ششدر حیرت شود خلاص
صائب به بی جهت رخ خود از جهات کن
۱۲