بس است تیغ تغافل من بلاجو را
مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را
۱کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟
که آورد به سرای من آن پریرو را
۲چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز
که غمزه تو کمر بست تیغ ابرو را
۳کناره کردن مجنون ز خلق، تعلیمی است
که می توان به نگه رام کرد آهو را
۴کسی سرآمد گلزار غنچه خسبان است
که بشکند سرش از بار درد، زانو را
۵نهال قامت چابک سوار من تیری است
که هست خانه زین، خانه کمان او را
۶ملایمت سپر و جوشن ضعیفان است
ز زخم تیغ خطر نیست خامه مو را
۷اگر نه رتبه نظم است، از چه رو صائب
مقام بر سر چشم است بیت ابرو را؟
۸