پاک کن از لوح جهان زنگ من
تا برهد عشق تو از ننگ من
۱چند شود جامه بیرنگ دل
چون پر طاوس ز نیرنگ من؟
۲گرچه لبم نامه سربستهای است
نامه واکرده بود رنگ من
۳گردش چشمت به فلاخن گذاشت
عقل من و دانش و فرهنگ من
۴نیست رهایی سر زلف ترا
گر به فلک می روی، از چنگ من
۵گنج چراغ دل ویرانه شد
راه مگردان ز دل تنگ من
۶مهره گهواره اطفال کرد
شوخی او عقل گرانسنگ من
۷دیده من کان بدخشان شده است
از رخت ای ساقی گلرنگ من
۸ناله من چون نبود پایدار؟
کوه غم اوست هم آهنگ من
۹چاشنی صلح دهد در مذاق
جنگ تو ای دلبر خوش جنگ من
۱۰آن غزل مولوی است این که گفت
پیشترآ ای صنمم شنگ من
۱۱