ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
که خون مرده کند باده را پیاله ما
۱اگر چه بلبل ما هیچ فصل نیست خموش
یکی هزار شود در بهار ناله ما
۲کجا به دیده ما هر ستاره می آید؟
به روی ماه گشوده است چشم هاله ما
۳ز چشم شور همان در شکنجه ایم مدام
اگر چه شد چو هما استخوان نواله ما
۴به لوح ساده ز ما همچو صبح قانع شو
که حرف، نقطه سهوست در رساله ما
۵کنیم چشم به تسخیر او چگونه سیاه؟
که رم ز سایه خود می کند غزاله ما
۶به ما سپهر سیه دل چه می تواند کرد؟
به روی داغ گشوده است چشم لاله ما
۷نباشد از دل خود چون کباب ما صائب؟
که غیر شیشه کسی نیست هم پیاله ما
۸