ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
خمار صبح ندارد می شبانه ما
۱ترا که ذوق سخن نیست فکر ساغر کن
که گشت چاک گریبان شرابخانه ما
۲فسانه دگران خواب در بغل دارد
به چشم خواب نمک می زند فسانه ما
۳عرق فشانی ابر بهار رنگین است
کنون که خال لب کشت گشت دانه ما
۴به ناز کی چه میانش، چه جسم لاغر من
دویی کناره گرفته است از میانه ما
۵زمین ز برگ خزان دیده خرقه پوش شود
اگر بهار کند رنگ عاشقانه ما
۶کجاست دام فنا تا گلوی ما گیرد؟
قفس خلال شد از فکر آب و دانه ما
۷کسی نماند که بر آه ما نسوخت دلش
سری کشید به هر روزنی زبانه ما
۸خمار عشقت اگر دردسر دهد صائب
سری بکش به غزل های عاشقانه ما
۹