شکست رنگ می از ترک میگساری ما
نمک به چشم قدح ریخت هوشیاری ما
۱کم است اشک برای سیاهکاری ما
مگر کند عرق انفعال یاری ما
۲نماند در دل خم نم ز میگساری ما
سفید شد لب ساغر ز بوسه کاری ما
۳به چشم جوهریان گوهر بصیرت نیست
وگرنه گرد یتیمی است خاکساری ما
۴چنان کز آیه رحمت امید خلق افزود
یکی هزار شد از خط امیدواری ما
۵شده است حلقه گرداب، چشم قربانی
ز چارموجه طوفان بی قراری ما
۶رسید خیرگی چشم ما به معراجی
که ماه بر فلک از هاله شد حصاری ما
۷کلاه گوشه همت بلند کرده ماست
چو تیغ کوه ز ابرست آبداری ما
۸چنان گذشت ز تقصیر ما عنایت دوست
که از گناه نکرده است شرمساری ما
۹به زیر تیغ فشردیم پای خود چندان
که کوه بست کمر پیش بردباری ما
۱۰ز تار و پود جهان آگهیم با طفلی
دویده است به هر کوچه نی سواری ما
۱۱زبان ما اگر از شکر تیغ خاموش است
دهان شکرگزاری است زخم کاری ما
۱۲ازان دوید به آفاق نام ما صائب
که روشن است جهان از نفس شماری ما
۱۳