بوسهای قیمت از آن لبها به صد جان کردهای
برخوری از نعمت خوبی، که ارزان کردهای
۱گرد ننشیند به دامانت که چون سیل بهار
شهر را از جلوه مستانه ویران کردهای
۲میدهند از پرفشانی خرمن گل را به باد
بس که گل را خوار پیش عندلیبان کردهای
۳نور ایمان در لباس کفر جولان میکند
در خط عنبرفشان تا روی پنهان کردهای
۴رو نگردانیدهای از خط و خال عنبرین
مسند مور از کف دست سلیمان کردهای
۵تا خط مشکین به دور عارضت صف بسته است
ریشه محکم در نظرها همچو مژگان کردهای
۶از کبودی نیل چشم زخم دارد پیکرت
در سرمستی مگر گل در گریبان کردهای؟
۷تا به سیر گلستان آوردهای بیپرده روی
لاله و گل را چراغ زیر دامان کردهای
۸پاک گشته است از قبول نقش لوح سادهاش
دیده آیینه را از بس که حیران کردهای
۹از لطافت دست سیمینت نگارین گشته است
دست خود تا شانه زلف پریشان کردهای
۱۰کرد اگر روشن جهان آب و گل را آفتاب
تو به روی گرم دلها را چراغان کردهای
۱۱دعوی خون را به اشک شادی از دل شستهاند
جلوه تا چون شمع بر خاک شهیدان کردهای
۱۲گرچه ریحان خواب میآرد، تو از نیرنگ حسن
خواب صائب تلخ از آن خط چو ریحان کردهای
۱۳