با لباس عنبرین امروز جولان کردهای
سرو را در جامه قمری خرامان کردهای
۱از دل شب پرده بر رخسار روز افکندهای
شعله را در پرنیان دود پنهان کردهای
۲چون سکندر تشنگان را سر به صحرا دادهای
ابر ظلمت را نقاب آب حیوان کردهای
۳کعبهسان بر تن لباس شبروان پوشیدهای
عالمی را از لباس صبر عریان کردهای
۴در لباس اهل ماتم جلوهگر گردیدهای
روز را بر عاشقان شام غریبان کردهای
۵در میان روز و شب خون در میان است از شفق
چون به هم این هردو را دست و گریبان کردهای؟
۶آفتاب تیغزن چون گل سپر افکنده است
تا تو با تیغ و سپر آهنگ میدان کردهای
۷در چنین روزی که گوهر کرد آب خود سبیل
تشنگان را منع ازان چاه زنخدان کردهای
۸آب خوردن از مروت نیست در عاشور و تو
چشم میگون را ز خون خلق مستان کردهای
۹آه اگر شاه شهیدان از تو پرسد روز حشر
آنچه از بیداد با ما تلخکامان کردهای
۱۰صائب از بس کز زبان کلک شکر ریختی
سرمهزار اصفهان را شکرستان کردهای
۱۱