غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۲۴ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟

ریشه تا کی در زمین عاریت محکم کنی؟

۱

چند در پیری ز فوت مطلب دنیای دون

قامت خم گشته خود حلقه ماتم کنی؟

۲

فکر آب و نان برآورد از حضور دل ترا

ترک جنت بهر گندم چند چون آدم کنی؟

۳

می شود بی منت مرهم چو داغ لاله خشک

داغ خود را گر ز خون گرم خود مرهم کنی

۴

می توانی همچو عیسی آسمان پرواز شد

سوزن خود گر جدا از رشته مریم کنی

۵

گر کنی گردآوری خود را درین بستانسرا

سر برون از روزن خورشید چون شبنم کنی

۶

خون دل چون آب حیوان بر تو گردد خوشگوار

با سفال خود قناعت گر ز جام جم کنی

۷

آستانت بوسه گاه راست کیشان می شود

از عبادت چون کمان گر قامت خود خم کنی

۸

گر دل خود را به تیغ آه سازی چاک چاک

پنجه در سرپنجه آن زلف خم در خم کنی

۹

جز شکار دل که بوی مشک می آید ازو

بوی خون آید ز هر صیدی که در عالم کنی

۱۰

در گریبان تنک ظرف اخگری افکنده ای

هر که را جز دل به راز خویشتن محرم کنی

۱۱

می شوی از شش جهت روشندلان را قبله گاه

صلح اگر چون کعبه با شورابه زمزم کنی

۱۲

می کنی پیدا به حرف و صوت دشمن بهر خود

از ره برهان و حجت هر که را ملزم کنی

۱۳

هیچ کس انگشت بر حرف تو نتواند نهاد

گر به نقش راست از چپ صلح چون خاتم کنی

۱۴

کشف گردد بر تو صائب جمله اسرار جهان

کاسه زانوی خود را گر تو جام جم کنی

۱۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کنیقافیه: ـم۱۵ از ۱۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. کنیکنی
  2. دونکنی
  3. تراکنی
  4. خشککنی
  5. شدکنی
  6. بستانسراکنی
  7. خوشگوارکنی
  8. شودکنی
  9. چاککنی
  10. ازوکنی
  11. ایکنی
  12. گاهکنی
  13. خودکنی
  14. نهادکنی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.