ای که فکر چاره بیماری دل میکنی
نسبت خود را به چشم یار باطل میکنی
۱نیست جای خرمی ماتمسرای آسمان
زیر تیغ از سادهلوحی رقص بسمل میکنی
۲میکند از هر سر مویت سفیدی راه مرگ
تو ز غفلت همچنان تعمیر منزل میکنی
۳میتوانی صد دل ویرانه را آباد کرد
از زر و سیم آنچه صرف خانه گل میکنی
۴با تو از دنیا نیاید جز عمل چیزی به خاک
مایه حسرت شود نقدی که حاصل میکنی
۵قد چو خم گردید غافل زیستن از عقل نیست
خواب تا کی زیر این دیوار مایل میکنی؟
۶ای که دنبال تکلف میروی چون غافلان
زندگی و مرگ را بر خویش مشکل میکنی
۷نیست جای دانه امید این محنتسرا
در زمین شوره تخم خویش باطل میکنی
۸رشته عمری که دام مطلب حق میشود
صرف در شیرازه اوراق باطل میکنی
۹بیتأمل میکنی فرموده ابلیس را
چون رسد نوبت به کار خیر، دلدل میکنی
۱۰