در عمارت زندگانی چند باطل میکنی؟
رفتهای از کار تا سامان منزل میکنی
۱عاقبت این خانهها ماتمسرایی میشود
زعفران گر جای برگ کاه در گل میکنی
۲دادخواهی میشود فردای محشر پیش حق
هر نفس کز زندگانی صرف باطل میکنی
۳نیست از صید تو غافل یک نفس صیاد مرگ
گرچه خود را از اجل دانسته غافل میکنی
۴در بهار حشر خواهد از زمین سر برزدن
از بد و از نیک هر تخمی که در گل میکنی
۵میکشی دست نوازش سالها بر دوش خویش
پاره نانی اگر در کار سایل میکنی
۶عارفان در انجمن خلوت کنند از خلق و تو
خلوت خود را ز فکر پوچ محفل میکنی
۷راهپیمایان دو منزل را یکی سازند و تو
تا به منزل میرسی ده جایْ منزل میکنی
۸پشت بر ساحل بود دریانوردان را و تو
همچو خار و خس تلاش قرب ساحل میکنی
۹میشود اسباب حسرت وقت رفتن زین جهان
هرچه غیر از درد و داغ عشق حاصل میکنی
۱۰با تو سنگینپای، چون رهبر تواند ساختن؟
سیل را از بس گرانجانی تو کاهل میکنی
۱۱عاشق سیم و زری چندان که خون خویش را
بر امید خونبها در کار قاتل میکنی!
۱۲تا نگردیده است گرد کاروان غایب ز چشم
پای نِهْ در راهْ صائب چند دلدل میکنی؟
۱۳