زهی نقاب جمالت برهنهروییها
خموشی تو زبانبند کامجوییها
۱ز سرو قد تو یک جلوه، عالم آشوبی
ز نوبهار تو یک برق، تندخوییها
۲که نام شهرت یاقوت میبرد امروز؟
که ختم شد به عقیق تو نامجوییها
۳فتاده است چو تقویم کهنه از پرگار
به دور حسن تو، مجموعه نکوییها
۴اگرچه آن مژه را خواب ناز سنگین است
دمی ز پا ننشیند ز فتنهجوییها
۵بشوی دست ز اصلاح تن، به جان پرداز
که دل سفید نگردد ز جامهشوییها
۶اگر توقع آسایش از جهان داری
مدار دست ز نبض مزاجگوییها
۷به خنده زندگی خویش را مکن کوتاه
که صبح غوطه به خون زد ز خندهروییها
۸جز این که داد سر خویش را به باد حباب
چه طرف بست ندانم ز پوچگوییها؟
۹چو فرد آینه با کاینات یکرو باش
که شد سیاه رخ کاغذ از دوروییها
۱۰چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین
فزود غفلت من از سفیدموییها
۱۱اگر نکو نشوی صائب از بدی بگذر
که هست ترک بدیها سر نکوییها
۱۲