از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
باشد ز درد و داغ محبت حیات ما
۱یارب نصیب سوخته جانان عشق کن
ته جرعه ای که مانده ز آب حیات ما
۲از سعی، راه عشق به پایان نمی رسد
در ترک کوشش است طریق نجات ما
۳در دل هزار عقده ز افلاک داشتیم
حل شد به یک پیاله می مشکلات ما
۴قد راست تا قیام قیامت نمی کند
افتاد هر که از نظر التفات ما
۵افتاده است چاشنی عشق ما بلند
در شیشه سپهر نگنجد نبات ما
۶دیدیم تا یگانگی ذات با صفات
شد محو در تصور ذاتش صفات ما
۷محراب ماست روی به هر جانب آوریم
زان بی جهت، شده است یکی تا جهات ما
۸صائب سیاهکاری ما را حساب نیست
روی زمین سیاه شد از سیئات ما
۹