ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما
۱در پله نشیب به قارون برابرست
میزان ز بس گرانی اعمال زشت ما
۲ما را به شکوه تنگی عالم نیاورد
خلق گشاده است فضای بهشت ما
۳از آب خضر دانه ما سبز گشته است
دست آزمای برق فنا نیست کشت ما
۴با آب شور کعبه نگردیم هم نمک
تا یک دم آب تلخ بود در کنشت ما
۵چون آفتاب اگر سر ما بگذرد ز چرخ
افتادگی برون نرود از سرشت ما
۶ای ابر رحمت این همه استادگی چرا؟
وقت است برق ریشه دواند به کشت ما
۷نور و صفا در آب و گل ما سرشته اند
بر روی آفتاب کشد تیغ، خشت ما
۸صائب کشید شعله ز دل داغ تازه ای
گل کرد شمع لاله ز دامان کشت ما
۹