یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
ایوب را کند کمری، بار درد ما
۱چون پیش طاق همت خود را کنیم نقش
گردون نمی شود صدف لاجورد ما
۲برگ خزان زمین ادب بوسه می دهد
پیش دل رمیده و رخسار زرد ما
۳افتادگی در آب و گل ما سرشته اند
باشد چو نقش پای زمین گیر گرد ما
۴در رزمگه برهنه چو شمشیر می رویم
در دست دشمن است سلاح نبرد ما
۵صائب به حیرتم، که گرفته است چون قرار
در کوچه بند زلف، دل هرزه گرد ما؟
۶