دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
افتد به کار شعله گره از سپند ما
۱دل بر نگارخانه صورت نبسته ایم
از شیر ماهتاب شود آب، قند ما
۲هرگز چنان نشد که درین دشت پر شکار
دست افکند به گردن صیدی کمند ما
۳یک گام بر مراد دل خود نرفته ایم
در دست گمرهی است عنان سمند ما
۴بی طاقتان هلاک نسیم بهانه اند
از ماهتاب سوخته گردد سپند ما
۵