چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما
آه ار نفس زیاده کشد دردمند ما
۱چون صبحدم به خون شفق غوطه ها زدیم
هر چند بود یک دو نفس نوشخند ما
۲در بوته ای که سنگ در او آب می شود
یک عمر ماند و آب نگردید قند ما
۳بر شیشه شکسته ظفر نیست سنگ را
ای سنگ دل مخور به دل دردمند ما
۴صد چشم بد ز ناله ما دور می شود
ای شعله سرسری مگذر از سپند ما
۵گاهی که دست خویش به زلف آشنا کنی
غافل مشو ز حال دل دردمند ما
۶کی می رود به خون غزالان بیگناه؟
جایی که چین به خویش نگیرد کمند ما
۷پوچ است در رهایی ما دست و پا زدن
چون بند دست و پای خدایی است بند ما
۸در خاک شوره نشو و نما نیست تخم را
غم می کند حذر دل دردمند ما
۹موی سفید، عمر سبکرو چه می کند؟
حاجت به تازیانه ندارد سمند ما
۱۰صائب بگو بگو، که کلام متین توست
آرام بخش خاطر مشکل پسند ما
۱۱