نتوان به بیمثال رسید از مثالها
از ره مرو به موج سراب خیالها
۱بانگ جرس ز خوبی یوسف چه آگه است؟
در کنه ذات حق نرسد قیل و قالها
۲زرین چو برگهای خزان دیده گشتهاند
از باد دستی تو، زبان سؤالها
۳ما چون قلم تمام زبان شکایتیم
در خلوتی که قال شمارند حالها
۴از اشتیاق دام تو مرغان دوربین
در بیضه میدهند سرانجام بالها
۵در روزگار چشم تو جام تهی نماند
یکسر شدند ماه تمام این هلالها
۶داغی که بود بر دل مجنون دورگرد
شد تازه از سیاهی چشم غزالها
۷ده در شود گشاده، شود بسته چون دری
دارند ده زبان ز ده انگشت، لالها
۸در عهد پاکدامنی او نمیرود
دلهای بدگمان به ره احتمالها
۹صائب ز خوابهای پریشان خلاص شد
هرکس که ساده کرد دل از خط و خالها
۱۰