وقت است جوش باده زند لاله زارها
میگون شود ز لاله لب جویبارها
۱طوفان لاله از سر دیوار بگذرد
گردد نهفته در گل بی خار، خارها
۲زرین تر از بساط سلیمان شود زمین
ریزد ز بس شکوفه به هر سو نثارها
۳گردد گل پیاده ز نشو و نما سوار
وز جوش گل، پیاده نماید سوارها
۴از خون لاله و نفس گرم نوبهار
آید به جوش چون خم می کوهسارها
۵نوخط شود زمین چو بناگوش گلرخان
دست نگار بسته شود شاخسارها
۶چون فوج طوطیی که هوا گیرد از زمین
بالد به خود ز نشو و نما سبزه زارها
۷گل چیدن احتیاج نباشد که می شود
از جنبش نسیم پر از گل کنارها
۸هرگز گمان نبود که با این فسردگی
آرد به جوش، دیگ مرا این شرارها
۹خواری گل همیشه بهاری است بی زوال
عزت بود رهین خزان و بهارها
۱۰ای وای بر نظارگیان، گر درین چمن
می بود رنگ بست، گل اعتبارها
۱۱در لقمه موی را نتوان دید تیره شب
در فقر، خوشگوار بود ناگوارها
۱۲صائب قدم شمرده نهد بر بساط گل
در پای رهروی که شکسته است خارها
۱۳