ای حسن پردهسوز تو برق نقابها
روی عرقفشان تو سیل حجابها
۱از نقطههای خال تو در هر نظارهای
بیرون نوشته حرفشناسان کتابها
۲از انفعال روی تو گلهای شوخ چشم
بر پیرهن فشانده مکرر گلابها
۳در رشته میکشند گهرهای آبدار
در موج خیز حسن تو دام سرابها
۴افکندهاند در جگر سنگ رخنهها
از موج تازیانه حکم تو آبها
۵در مجلس شراب تو از شوق میزنند
پروانهوار سینه بر آتش کبابها
۶شادم ز پیچ و تاب محبت که میرسد
آخر به زلف، سلسله پیچ و تابها
۷از آه ما در انجمن حسن میپرد
چون نامههای روز قیامت نقابها
۸بیدار شو که در شب یلدای نیستی
دربرده است چشم تو را طرفه خوابها
۹بیداری حیات شود منتهی به مرگ
آرامش است عاقبت اضطرابها
۱۰تسلیم شو، وگرنه برای سبکسران
تابیدهاند از رگ گردن طنابها
۱۱صائب به این خوشم که مرا آزمودهاند
شیرینلبان به باده تلخ عتابها
۱۲