رزق ملایک است نوای رسای ما
چون می شود بلند نگردد نوای ما؟
۱با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم
بتوان سپند سوخت ز گرمی به جای ما
۲بر دل هزار نشتر الماس می خوریم
خاری اگر شکسته شود زیر پای ما
۳لرزد چنان که بر گهر خویش جوهری
بر آبروی فقر و قناعت گدای ما
۴صد پیرهن ز گرد کسادی گرانترست
در چشم این سیاه دلان توتیای ما
۵شبنم برد به دامن ما همچو گل نماز
بلبل کند ز غنچه گل متکای ما
۶جنگ گریز می کند از کاه، کهربا
در عهد بی نیازی طبع رسای ما
۷ویرانتریم ازان که کسی قصد ما کند
آهسته سیل پای کشد از قفای ما
۸هر چند عاجزیم، در آزار ما مکوش
آتش شکسته دل شود از بوریای ما
۹خورشید را به هاله آغوش می کشیم
کوتاه نیست همت دست دعای ما
۱۰صائب کسی است اهل بصیرت که نگذرد
بیگانه وار از سخن آشنای ما
۱۱