از بس سترد گرد ملال از جبین ما
در زیر خاک ماند چو دام آستین ما
۱چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت
روزی که بود باده لعلی نگین ما
۲از اضطراب ما دل سنگ آب می شود
جای ترحم است به پهلونشین ما
۳نخجیر ما ز سایه خود طبل می خورد
صیاد کرده است عبث در کمین ما
۴آفت به گرد خرمن ما هاله بسته است
با برق در تلاش بود خوشه چین ما
۵دل را به نقد از الم نسیه می کشد
کاری که می کند نظر دوربین ما
۶صائب چرا ز فکر هم آواز خون خوریم؟
ز اهل سخن بس است خروشی قرین ما
۷