بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما
۱ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات
چندین حجاب پوست دریده است خون ما
۲مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد
خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما
۳از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟
در شاهراه تیغ دویده است خون ما
۴چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر
هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما
۵چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟
از تیغ او امید بریده است خون ما
۶صائب هزار لاله سیراب سر زده است
بر هر گل زمین که چکیده است خون ما
۷