از دست و تیغ عشق فگارند لالهها
در خاک و خون نشسته یارند لالهها
۱در دیده بصیرت پروانهطینتان
فانوس شمع چهره یارند لالهها
۲باشند همچو شعله جواله بیقرار
بر خار و خس اگرچه سوارند لالهها
۳تا سر کشیدهاند، به پایان رسیدهاند
کمعمرتر ز شعله خارند لالهها
۴یک نصف خون تازه و یک نصف مشک تر
چون نافه غزال تتارند لالهها
۵در آتشند و خنده مستانه میزنند
با داغ دل، گشادهعذارند لالهها
۶در شیشه حسن باده لعلی عیان شود
آیینهدار روی بهارند لالهها
۷در خون دهند غوطه تمنای بوسه را
دست نگاربسته یارند لالهها
۸زان هرگز از خمار نگردند زردروی
کز خون خویش بادهگسارند لالهها
۹کردند خون خود به تماشاییان حلال
از سرگذشتگان بهارند لالهها
۱۰با چهره شکفته آن آتشینعذار
دلمردهتر ز شمع مزارند لالهها
۱۱با نور آفتاب چه باشد فروغ شمع؟
با روی یار، در چه شمارند لالهها
۱۲صائب ز خون خود می گلرنگ میخورند
زان ایمن از گزند خمارند لالهها
۱۳