گر صافدلی هست شراب است در اینجا
ور سوخته ای هست کباب است در اینجا
۱بیدار دلی نیست کز او دل بگشاید
تا چشم نمکسود به خواب است در اینجا
۲سالم کسی از بحر جهان چون بدر آید؟
شورست، اگر چشم حباب است در اینجا
۳سودای من از ساغر سرشار شد افزون
خشک است، اگر ریشه در آب است در اینجا
۴از حلقه ماتم زدگان کیست برآید؟
پیمانه می چشم پر آب است در اینجا
۵از میکده چون خام برآیم، که بط می
از گرمی هنگامه کباب است در اینجا
۶پیش که برم شکوه این بخت گرانخواب؟
بیداری دولت همه خواب است در اینجا
۷در عالم وحدت ز دو رنگی خبری نیست
هر جا که سؤالی است جواب است در اینجا
۸از روی عرقناک و لب لعل می آلود
هر سو نگری عالم آب است در اینجا
۹از دشت علایق به حذر باش که هر خار
سرپنجه شاهین و عقاب است در اینجا
۱۰ما از تو به پیغام دروغیم تسلی
این است خطایی که صواب است در اینجا
۱۱مجموعه صوفی بود از غیر خدا پاک
خون دو جهان سرخی باب است در اینجا
۱۲هر کوه تحمل که دهد عقل سرانجام
چون ریگ روان پا به رکاب است در اینجا
۱۳تلخی به لب چون شکر او نپسندم
ورنه سخن تلخ، گلاب است در اینجا
۱۴از سیل حوادث مکن اندیشه که فردا
آباد بود هر که خراب است در اینجا
۱۵تا روز قیامت که سر شکوه گشایم
دست من و دامان نقاب است در اینجا
۱۶از صبر، عزیزان چه ثمرها که نچیدند
بی حاصلی ما ز شتاب است در اینجا
۱۷از ترک حیا کام گرفتند حریفان
خون در دل صائب ز حجاب است در اینجا
۱۸