اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را
گیرد ز هوا کشتی من موج خطر را
۱از صحبت ناجنس به کامل نرسد نقص
از تلخی بادام چه پرواست شکر را؟
۲فریاد که قسمت ز عقیق لب خوبان
جز خوردن دل نیست من تشنه جگر را
۳راز دل سودازدگان حوصله سوزست
در سوخته پنهان نتوان کرد شرر را
۴از اشک نگردد دل سنگین بتان نرم
با رشته محال است توان سفت گهر را
۵جمعی که رسیدند به سر منزل تسلیم
در رهگذر سیل گشایند کمر را
۶گردد هنر از صافدلی عیب نمایان
از تنگی چشم است چه اندیشه گهر را؟
۷از خط مکن اندیشه ز کوته نظری ها
کز هاله به پرگار شود حسن، قمر را
۸