در زلف مده راه دگر باد صبا را
زین بیش ملرزان دل آسوده ما را
۱از آینه و آب شود حسن دو چندان
در چهره خوبان بنگر صنع خدا را
۲در زلف تو گردید دل خون شده ام مشک
سازد سفر هند، سیه رنگ حنا را
۳با نار چه حاجت بود آنجا که بود نور؟
از شمع مکن تیره مزار شهدا را
۴گفتار ز کردار به معراج برآید
از دست گشاده است پر و بال، دعا را
۵در دیده ما خاک نشینان قناعت
قدر پر کاهی نبود بال هما را
۶بی مغز، سبکتر شود از سنگ ملامت
از کوه، بلنگر نتوان کرد صدا را
۷هر سو مرو ای دیده که چون از حرکت ماند
رو در حرم کعبه بود قبله نما را
۸صائب به جز از جبهه واکرده تسلیم
مانع نشود هیچ سپر تیر قضا را
۹