از خویش برآورد تمنای تو ما را
سر داد به فردوس تماشای تو ما را
۱خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است
هر جلوه ای از قامت رعنای تو ما را
۲چون سایه که سر در قدم سرو گذارد
محوست سراپا به سراپای تو ما را
۳ما را نتوان از تو جدا کرد، که دادند
دلبستگی خاص به هر جای تو ما را
۴چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان
از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را
۵امروز ز رخساره خود پرده برانداز
تا نقد شود جنت فردای تو ما را
۶این ماحضری بود که در دیدن اول
کرد از دو جهان سیر، تماشای تو ما را
۷حاشا که ز آیینه دل پاک نسازد
گرد دو جهان، دامن صحرای تو ما را
۸گو سیل فنا گرد برآرد ز دو عالم
کافی است سیه خانه سودای تو ما را
۹صائب به نوا کوش، کز این نغمه طرازان
کافی است همین صوت دلارای تو ما را
۱۰