دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
آبله دل شکست شیشه افلاک را
۱لاله و گل خون کنند بر سر هر شبنمی
گر به گلستان بری روی عرقناک را
۲تا لب ساغر رسید بر لب و دندان او
سر به ثریا رسید سلسله تاک را
۳بر دل آیینه ابر سایه دشمن بود
غوطه به خون می دهد باده دل پاک را
۴این سر خونین کیست، کز نفس آتشین
چشمه خورشید کرد حلقه فتراک را
۵حسن خداداد را مرتبه دیگرست
باده چه مستی دهد جان طربناک را؟
۶روزن هر خانه ای در خور وسعت بود
دیده دل روزن است خانه افلاک را
۷من کیم و کیستم تا سر سوداییم
داغ گذارد به دل لاله فتراک را
۸گوهر شهوار را مهره گل نشمرد
هر که ز صائب شنید این غزل پاک را
۹