خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
پرده چشم حباب است همان چشم حباب
۱راه خوابیده رسانید به منزل خود را
بخت ما نیست که بیدار نگردد از خواب
۲رهرو عشق نگردد ز ملامت در هم
شود از سنگ فزون جوهر آیینه آب
۳دل بی تاب من آرام ندارد، ورنه
می کشد در دل شب ها نفسی موج سراب
۴مانع عمر سبکسیر نگردد پیری
سیل را سایه پل باز ندارد ز شتاب
۵دل بپرداز ز جمعیت دنیا زنهار
که صدف می شود از آب گهر خانه خراب
۶خطر از خصم ندارد جگر جوهردار
تیغ از آتش سوزنده برآید سیراب
۷چه کند خون جهان با جگر تشنه عشق؟
نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
۸از صفای دل ما مستی خوبان افزود
حسن را آینه صاف بود عالم آب
۹گردش از جلوه مستانه نمی آساید
هر که را سیل خرام تو کند خانه خراب
۱۰مستی حسن ز خون ریختن ما افزود
باده لعلی آتش بود از اشک کباب
۱۱منت سیل برآورد ز بنیادم گرد
ای خوش آن خانه که از خویش برون آرد آب
۱۲برق را خار به اصلاح نیارد صائب
حسن مغرور، ز خط پا نگذارد به حساب
۱۳