نکند باده شب، سوختگان را سیراب
تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب
۱پیش از آن دم که کند خون شفق را شب مشک
همچو خورشید برافروز رخ از باده ناب
۲در بهاران مشو از باده گلگون غافل
که ز هر لاله در آتش بودش نعل شتاب
۳به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری
جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب
۴به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری
جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب
۵تا توان نغمه سیراب شنید از بلبل
مشنو زمزمه خشک نی و چنگ و رباب
۶هر چه داری گرو باده کن ایام بهار
در خزان از گرو باده برآور اسباب
۷تا بود نغمه بلبل، مشنو ساز دگر
تا بود دفتر گل، روی میاور به کتاب
۸با نفس سوختگی لاله برآمد از سنگ
به کدورت چه فرو رفته ای، ای خانه خراب
۹شور بلبل نمکی نیست که دایم باشد
نمکی چند ازین شور بیفشان به کباب
۱۰عارفان غافل از افسانه دنیا نشوند
بلبلان را نکند صبح بهاران در خواب
۱۱نوبت خواب به شب های دی افکن صائب
که حرام است درین فصل به بیداران خواب
۱۲