ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
به چشم آینه از توتیا نیامد آب
۱ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد
شود ز حلقه خط گرچه حسن پا به رکاب
۲چه آفتی تو که شمشیر آبدار بود
نظر به جلوه مستانه تو موج سراب
۳به آبداری لعل تو چشم بد مرساد!
که از نظاره او تشنه می شود سیراب
۴دل از نظاره روی تو جمع چون گردد؟
کتان رفو نپذیرد ز پرتو مهتاب
۵حجاب جلوه خورشید نیست پرده صبح
فروغ روی ترا چون کند نهفته نقاب؟
۶شود ز چین جبین بیش دلربایی حسن
چنان که از رگ تلخی است خوشگوار شراب
۷ز شعله بال سمندر ورق نگرداند
چگونه روی ترا می برآورد ز حجاب؟
۸به آه از جگر داغدار قانع شو
که دلپذیرترست از کباب، بوی کباب
۹خموش باش که از راه پوچ گویی ها
به نیم چشم زدن سر به باد داد حباب
۱۰مدان ز غصه مسلم گشاده رویان را
که هست صد گره از سبحه در دل محراب
۱۱عمارت تن خاکی به گرد خواهد رفت
چنین که قافله عمر می رود به شتاب
۱۲ملایمت سپر تندی حریفان است
کدو شکسته نگردد به زور باده ناب
۱۳شد از نماز فزون غفلت دل زاهد
چنان که جنبش گهواره است باعث خواب
۱۴ز هفت پرده نگردد نگاه زندانی
حجاب دیده وران نیست عالم اسباب
۱۵شتاب عمر ز قد دو تا زیاده شود
که هست طاق کهن تازیانه سیلاب
۱۶شود ز باده مرا سیر چشم و دل صائب
اگر به شبنم گل ریگ می شود سیراب
۱۷