زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب
۱به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم
که غوطه زد به گهر رشته های موج سراب
۲خرد به زور می ناب برنمی آید
مرو به کشتی کاغذ دلیر بر سر آب
۳هوای خانه به ویرانیش کمر بندد
کسی که خانه ز دریا جدا کند چو حباب
۴چه کم ز ریزش خوناب دل شود تب عشق؟
چه آب بر دل آتش زند سرشک کباب؟
۵کتاب جوهر شمشیر عشق را صائب
ز خون خضر و مسیحاست سرخی سر باب
۶