از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
حیف است که آیینه نیرنگ شود آب
۱در دیده روشن گهران رنگ ندارد
هر چند ز گلزار به صد رنگ شود آب
۲تیغ تو شد از کشتن عشاق رگ لعل
در کان بدخشان می گلرنگ شود آب
۳چون در دل شیرین نکند کار، چه حاصل
کز ناله فرهاد دل سنگ شود آب
۴شد سلسله جنبان جنون سنگ ملامت
در سینه کهسار به آهنگ شود آب
۵از صحبت تن گوهر دل مهره گل شد
با سنگ چو آمیخته شد، سنگ شود آب
۶زینسان که کند آب، دل راهروان را
در بادیه عشق چرا تنگ شود آب
۷از جلوه مستانه آن سرو گل اندام
صائب چه عجب گر می گلرنگ شود آب؟
۸