آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
اشک باشد بهتر از دُرِّ ثمین عشاق را
۱آبِ حیوان است خوی آتشین عشاق را
آیهٔ رحمت بود چینِ جبین عشاق را
۲میکند ز آتش سمندر سیرِ گلزارِ خلیل
درد و داغِ عشق باشد دلنشین عشاق را
۳آنچنان کز چشمه سنبل شستهرو آید برون
پاک سازد دیدههای پاکبین عشاق را
۴از تهیچشمی بود عرضِ گهر دادن به خلق
ورنه دریاها بود در آستین عشاق را
۵غافلان گر در بقای نام کوشش میکنند
ساده از نام و نشان باشد نگین عشاق را
۶کوتهاندیشان قیامت را اگر دانند دور
نقد باشد پیشِ چشمِ دوربین عشاق را
۷گرچه از نقشِ قدم در ظاهرند افتادهتر
توسنِ افلاک باشد زیرِ زین عشاق را
۸آسانسیران نمیبینند صائب زیرِ پا
نیست پروای غمِ رویِ زمین عشاق را
۹