در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
گرچه شد درد این شراب صاف، کیفیت بجاست
۱رفتن فصل بهار، از خواب سنگینی نبرد
طی شد ایام جوانی و همان غفلت بجاست
۲توبه خواهش به سایل می دهد از روی تلخ
خواجه ممسک کند گر دعوی همت بجاست؟
۳بحر نتواند فرو بردن کف بی مغز را
غرقه شد در آب یونان و همان حکمت بجاست
۴در چنین عهدی که مردم خون هم را می خورند
می کشد هر کس که پا در دامن عزلت بجاست
۵داد جا در دست چون خاتم سلیمان مور را
عزت افتادگان از صاحب دولت بجاست
۶می فشاند گوهر و آب از خجالت می شود
گر کند ابر بهاران دعوی همت بجاست
۷صائب از مینا به کنه باده مستان می رسند
اهل معنی را نظر بر عالم صورت بجاست
۸