هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
کار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
۱خضر آسوده است از تعمیر دیوار یتیم
هر کسی را روی در تعمیر دیوار خودست
۲کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟
گر همه عیسی است در فکر خر و بار خودست
۳پرتو حسن ازل افتاده بر دیوار و در
دیو چون یوسف در اینجا محو دیدار خودست
۴گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است، در فکر شب تار خودست
۵چون تواند خار حسرت از دل بلبل کشید؟
غنچه بی دست و پا درمانده خار خودست
۶خرجها دخل است چون باشد به جای خویشتن
هر که می آید به کار خلق، در کار خودست
۷چشم صائب چون صدف برابر گوهر بار نیست
زیر بار منت طبع گهربار خودست
۸