دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
روز و شب طاوس لرزان بر پر و بال خودست
۱شیشه ای کز طاق افتد بشکند، چون آسمان
از هزاران طاق دل افتاد و بر حال خودست؟
۲خاکساری شد حصار از دیده بدبین مرا
گوهر از گرد یتیمی پرده حال خودست
۳عقده حرص از مرور زندگی گردد زیاد
شاخ آهو پر گره از کثرت سال خودست
۴نیش باشد قسمت زنبور از دریای شهد
ممسک از قهر خدا بی بهره از مال خودست
۵می کند در راه خود دام گرفتاری به خاک
دیده هر کس که چون طاوس دنبال خودست
۶کاملان از عیب خود بیش از هنر یابند فیض
بهره طاوس از پا، بیش از بال خودست
۷از کنار آب حیوان باز گردد خشک لب
چون سکندر هر که مستظهر به اقبال خودست
۸نیست خصمی آدمی را غیر خود چون عنکبوت
دام راه هر کسی از تار آمال خودست
۹دولت پابوس بس باشد حنا را خونبها
بی سبب صائب به فکر خون پامال خودست
۱۰