راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب
عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب
۱تنگ مکن ای همای خانه بر این خاکیان
شهپر لا برگشای کنگر الا طلب
۲دیر خراب جهان بتکدهای بیش نیست
دیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب
۳تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاک
مرغ مسیحا نهای بزم مسیحا طلب
۴وادی ایمن مجوی از پی ناز کلیم
آن همه جا روشن است دیدهٔ موسا طلب
۵نکته وحدت مجوی از دل بی معرفت
گوهر یکدانه را در دل دریا طلب
۶گرچه هزار است اسم هست مسما یکی
دیده ز اسما بدوز عین مسما طلب
۷ابجد ارکان تست چار کتاب عظیم
جزو به جزوش ببین اعظم اسما طلب
۸آینهای پیش نه از دل صافی گهر
صورت خود را ببین معنی اشیا طلب
۹نیست به غیب و شهود غیر یکی در وجود
خواه نهانش بخواه خواه هویدا طلب
۱۰وقت جهاد است خیز تیغ تجرد بکش
نفس ستمکاره را در صف هیجا طلب
۱۱کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب
زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب
۱۲ذلت ده روزه فقر مایهٔ سد عزت است
عزت دنیا مخواه پایهٔ عقبا طلب
۱۳زر طلبد طبع تو روی ترش کن بر او
علت صفراست این داروی صفرا طلب
۱۴خون جگر نوش کن تا شوی از اهل حال
نشأه هوس کردهای بادهٔ حمرا طلب
۱۵لذت زهر بلا پرس ز مستان عشق
از دل میخوارگان لذت صهبا طلب
۱۶بخت جوان کسی کو به طلب پیر شد
کم ز زنی نیستی درد زلیخا طلب
۱۷سالک ره را ببوس پای پر از آبله
گنج گهر بایدت در ته آن پا طلب
۱۸درد اگر راحت است پیش مریضان عشق
در مرض از نیشتر راحت اعضا طلب
۱۹سوخته را راحت است از پی هر آه سرد
راحت گلخن فروز در دم سرما طلب
۲۰همچو سکندر مجوی آب خضر در سواد
عارف دل زنده را آن ز سویدا طلب
۲۱رتبهٔ عرفان شود شام فنا روشنت
قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب
۲۲شانه به درد آورد تارک شاهدوشان
طاقت زخم اره از زکریا طلب
۲۳زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار
بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب
۲۴عاشق مرتاض کی طالب جنت شود
ای که به راحت خوشی جنت اعلا طلب
۲۵سالک ره را کجا فرصت آسایش است
گر تو از آن فارغی سایهٔ طوبا طلب
۲۶مرد خدا کی کند میل به لذت خلد
در دل کودکوشان حسرت حلوا طلب
۲۷دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش
دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب
۲۸سگ ز پی جیفه رفت در به در و کو به کو
گر به سگی قائلی جیفهٔ دنیا طلب
۲۹خیز و چو سبزی مکن جا به سر خوان کس
طعمه اگر بایدت سبزی صحرا طلب
۳۰در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر
گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب
۳۱باطن صافی چو نیست راه حقیقت مپوی
چاه بسی در ره است دیده بینا طلب
۳۲شمع هدایت کجا در دل هر کس نهند
همچو کلیمی بجو دیده ز بیضا طلب
۳۳پا به سر خود منه در ره این بادیه
رهرو (ی ) این راه از شبرو اسرا طلب
۳۴احمد مرسل که چرخ از شرف پای او
با همه رفعت کند پایهٔ بطحا طلب
۳۵از لب او گوش کن زمزمهٔ لاینام
وز دل بیدار او راز فاوحا طلب
۳۶جلد اگر میکنی مصحف و جدش بر او
دفتر انجیل را بهر مقوا طلب
۳۷گو علم سبز او خضر ره خویش ساز
آنکه به محشر کند سایهٔ طوبا طلب
۳۸پای بلندی که زد پای طلب در رهش
از پی ایثار او عقد ثریا طلب
۳۹درگذر از نه فلک در ره او خاک باش
اهل خرد کی کند پایهٔ ادنا طلب
۴۰وحشی اگر طالبی بر در احمد نشین
کام از آنجا بجوی نام از آنجا طلب
۴۱عرض تمنا مکن از در دونان دهر
آب رخ هر دو کون از در مولا طلب
۴۲در حق من بخششی یا نبیاله که نیست
رسم تو الا عطا کار من الا طلب
۴۳